الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
195
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) قصىّ هم افراد قومش را براى جنگ به دور خويش جمع كرد و همچنين از برادران رضاعىاش در بنى عذرة از قضاعه درخواست كمك كرد و گفته شده است كه آنها در حال انجام اعمال حجّ بودند و براى همين به سرعت به كمك وى آمدند . در اين حال جنگ شديدى در ميانشان در گرفت و افراد زيادى از هر دو طرف كشته شدند . پس از كشتار زياد صلح كردند و يعمر بن عوف از بنى كنانه را به حكميت در بينشان انتخاب كردند . او حكم كرد كه قصىّ نسبت به سرپرستى بيت و امور مكه از خزاعه أولى است و هر خونى كه قصىّ از خزاعه و بنى بكر بر زمين ريخته است ؛ هدر است ؛ ولى هر خونى كه خزاعه و بنى بكر از قريش بر زمين ريختهاند ؛ ديه دارد . پس آنها مجبور شدند كه بيست و پنج نفر شتر و سى رأس گوسفند را به عنوان ديه بپردازند . ( 2 ) بعضى گفتهاند كه وقتى قصىّ با حبّى ، دختر حليل خزاعى ازدواج كرد ؛ حليل به هنگام مرگش وصيت كرد كه سرپرستى بيت به قصىّ واگذار شود و ديگران گفتهاند كه حليل خزاعى ، كليد بيت را به ابى غبشان ، سليمان بن عمرو داد و قصىّ در مقابل يك مشك كوچك شراب و يك شتر قعود - شتر مادهاى است كه چوپان براى انجام كارهايش از آن استفاده مىكند - آن را از وى خريد و اين معامله تبديل به يك ضرب المثل در ميان عرب شد كه مىگفتند : « أخسّ من صفقة ابى غبشان ؛ پستتر از معاملهء ابى غبشان » . در اين هنگام قوم خزاعه اعتراض كردند و گفتند كه به معاملهء ابى غبشان راضى نيستيم و پس از آن جنگ در ميان آنها درگرفت . ( 3 ) پس از آن قصىّ سرپرستى بيت و حكومت بر مكه را به دست گرفت « 1 » و هنگامى كه پايههاى حكومتش قوى شد ، از غير قريشىهايى كه به مكه مىآمدند ؛ ماليات مىگرفت . « 2 » در آن زمان در مكه خانهاى وجود نداشت و قريشىها تنها در روز به كنار كعبه مىآمدند و به هنگام غروب به چادرهايشان كه در درّهها و بالاى كوهها برپا شده بود ؛ بازمىگشتند . قصىّ منطقهء ابطح در مكه را به چهار قسمت در ميان قبايل قريشى تقسيم كرد و به آنها دستور داد كه در آنجا ساكن شوند . پس از آن همهء قبايل قريشى به غير از بنى محارب و حارث بن فهر و بنى تميم أدرم و بنى عامر بن لؤى كه در خارج از مكه سكونت داشتند ، بقيه در ابطح ساكن شدند .
--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 238 - 240 و اين در نيمهء اول قرن پنجم ميلادى بوده است ؛ چنان كه در سيره المصطفى ، ص 30 آمده است . ( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 32 .